تبليغاتX
فانوس خیس

 

 اصلا میخوام بدونم نباید ینی چی؟

روی این خاک همه چیز امکان داره.

تنها چیزی که امکان نداره اینه که امکان نداره جای انسان رو توی آسمون ندیده گرفت.

و همچنین جای خدا رو  روی زمین وگرنه هر کسی ممکنه اونو تصاحب کنه و هماهنگی عالم رئ بهم بزنه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مصطفی غفاری در ساعت 1:42 | لینک  | 

 

زندگی ... خیلی دلم برات تنگ شده ! ... هی ! ... زندگی شاید

تو سوراخ کوچولوی انبار بزرگ برنج بابا بزرگ بود . یا شاید توی

دزدیدن سیب از باغ و ریختن تو پاچه ی شلوار تا خود زانو بود .

زندگی زیبا بود ... دلم براش تنگیده ؟!

زیبایی توی دریاچه روغن سیاه ... بین خطوط ایستگاه راه آهن

بود ... بال بال زدن جوجه ای در آن ؟ ... مامان جوجه رو جراحی

می کرد که زندگی کنه . زندگی همونجا بود ؟ زندگی توی

کیو کیو بنگ بنگ و بازی گرگم به هوا ، توی قطارهای سرگردان

بود . چقدر واگن پر سرگردان بود ولی زندگی بود ... قطار می رفت

تو پیدا نبودی ... کجایی ؟ نکنه از مرز رد شدی ؟! برای منم

دعوتنامه میدی ؟ ببین زندگی جان اگر پیش خدایی منم با

خودت ببر ... خسته ام . خسته ! میفهمی ؟!؟!؟ منتظرم ...

نوشته شده توسط مصطفی غفاری در ساعت 2:18 | لینک  | 

 

دیده ای درختی به شاخه ی خود بیآویزد ؟

من آن درخت ام

باور کن !

نوشته شده توسط مصطفی غفاری در ساعت 22:20 | لینک  | 

 

سلام تا بعد...

نوشته شده توسط مصطفی غفاری در ساعت 2:18 | لینک  |