اصلا میخوام بدونم نباید ینی چی؟
روی این خاک همه چیز امکان داره.
تنها چیزی که امکان نداره اینه که امکان نداره جای انسان رو توی آسمون ندیده گرفت.
و همچنین جای خدا رو روی زمین وگرنه هر کسی ممکنه اونو تصاحب کنه و هماهنگی عالم رئ بهم بزنه.
زندگی ... خیلی دلم برات تنگ شده ! ... هی ! ... زندگی شاید
تو سوراخ کوچولوی انبار بزرگ برنج بابا بزرگ بود . یا شاید توی
دزدیدن سیب از باغ و ریختن تو پاچه ی شلوار تا خود زانو بود .
زندگی زیبا بود ... دلم براش تنگیده ؟!
زیبایی توی دریاچه روغن سیاه ... بین خطوط ایستگاه راه آهن
بود ... بال بال زدن جوجه ای در آن ؟ ... مامان جوجه رو جراحی
می کرد که زندگی کنه . زندگی همونجا بود ؟ زندگی توی
کیو کیو بنگ بنگ و بازی گرگم به هوا ، توی قطارهای سرگردان
بود . چقدر واگن پر سرگردان بود ولی زندگی بود ... قطار می رفت
تو پیدا نبودی ... کجایی ؟ نکنه از مرز رد شدی ؟! برای منم
دعوتنامه میدی ؟ ببین زندگی جان اگر پیش خدایی منم با
خودت ببر ... خسته ام . خسته ! میفهمی ؟!؟!؟ منتظرم ...
دیده ای درختی به شاخه ی خود بیآویزد ؟
من آن درخت ام
باور کن !
سلام تا بعد...
